تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۹۵
2250 بار مشاهده
0

موقعیت، شخصیت، مشکلات و پایان‌های تصنعی در سینمای اجتماعی

موقعیت، شخصیت، مشکلات و پایان‌های تصنعی در سینمای اجتماعی

نمی‌شود از اول تا آخر فیلم انواع بدبختی‌ها یا خوشبختی‌ها را بدون منطق بر سرکاراکترها خراب کرد و توقع داشت مخاطب آن را قبول کند و تاثیر بپذیرد.

بی عدالتی ها همه جا آزار دهنده است. در فیلم سینمایی نیز بی عدالتی وجود دارد که می تواند باعث آزار و اذیت مخاطب بشود. مخاطب وقتی با جهان داستان همراه می شود، توقع عدالت در فیلم را دارد که هرکدام از شخصیت ها متناسب با رفتارهای خوب یا بدی که از خود نشان می دهند به یک سرانجام عادلانه و منصفانه برسند. نمی شود از اول تا آخر فیلم انواع بدبختیها یا خوشبختیها را بدون منطق بر سرکاراکترها خراب کرد و توقع داشت مخاطب آن را قبول کند و تاثیر بپذیرد. بی عدالتی، مشکلی است که اکثر فیلم های اجتماعی جشنواره امسال دچار آن بوده اند.

در فیلم سارا و آیدا، برادر سارا طلبکاران زیادی دارد که دنبال او می گردند، مادر سارا، پاسوز پسر خود می شود و بخاطر بدهی 500 میلیون تومانی به زندان می افتد. حال سارا(غزل شاکری) پول را از دوست پسر(مصطفی زمان) آیدا(پگاه آهنگرانی) قرض می کند تا مادر خود را از زندان بیرون بیاورد. اما آیدا به خاطر واسطه خیری که شده است جان خود را از دست می دهد و سارا نیز در پایان داستان تبهکار می شود. حال در این فیلم مقصر اصلی برادر سارا است که باعث و بانی همه مشکلات است، اصلا در داستان حضور ندارد. گنه کرد دربلخ  برادر سارا، ز شوشتر زدند سر آیدا !!! مخاطب از خود سوال می کند وقتی تلاش شخصیت های داستان شریفانه و در جهت بهبود شرایط بوده است، چرا باید دچار چنین فرجام های سختی بشوند؟

در فیلم تابستان داغ، نسرین(پریناز ایزدیار) کاراکتر مثبت داستان است که با سخت کوشی و تلاش در پی بهبود وضعیت موجود است، اما هرچه بیشتر تلاش می کند در مشکلات بیشتر غوطه ور می شود. نسرین که برای کار به  مهد کودکی می رود و در آنجا به پسری بیش از بچه های دیگر سرویس میدهد، اما به اصرار مادرپسربچه(مینا ساداتی) او را شب ها در پیش خود نگه می دارد و درشبی که زمین و زمان دست به دست هم داده است،تا کودکان در خانه تنها باشند، پسربچه یکدفعه شیطان وپرجنب و جوش میشود و از بالای پشت بام خود را به پایین می اندازد و حال خانواده نسرین دچار شوکی شده اند که باید با این مشکل چگونه برخورد کنند. نسرین تاوان چه اشتباهی را می دهد؟

 در فیلم سد معبر، وقتی از جیغ و دادهای فیلم فاصله می گیریم،از خودسوال میکنیم چرا دستفروش(نادرفلاح) باید دندان خود را بشکند؟ چرا باید رفتارهایی برای آن کاراکتر چیده شود که مخاطب گمان کند تلکه بگیر و آدم کلاشی است، اما در انتها متوجه شود، ادم امانت داری است و همه تلاش هایش واقعا برای پس دادن دلارهاست. بعد او که در تلاش برای پس دادن دلارهایی است که پیدا کرده است،چرا دچار تصادفی سخت می شود؟ چرا باید اینگونه دچار عقوبت بشود؟  فیلمنامه نویس تکلیفش با خودش مشخص نیست یا با جهان داستان؟

اینگونه مشکلات در فیلم ها که معمولا با حادثه و اتفاق غیرقابل پیش بینی رخ می دهد به وضوح دست نویسنده برای ایجاد نقطه عطف و پیچ و تاب دادن به داستان را نمایان می کند. پیچ های ناعادلانه ای که از ضعف فیلمنامه و نبود ساختمان داستانی قوی بر می آید. البته ایرادی ندارد حادثه و اتفاق در اول فیلمنامه رخ دهدچراکه فرصت برای پرداخت و باورپذیر کردن آن در ادامه وجود دارد. اما در اواسط یا اواخر داستان نمی توان با حادثه خارج از کنش های داستان نقطه عطف ایجاد کرد. می شود یک فیلمی که ژست واقع گرایی و بازنمایی مشکلات اجتماعی را دارد، درحالیکه براحتی می توان غیرواقعی و تصویرسازی ناعادلانه را در آن یافت.

این مدل روایت (چه در داستان گویی و چه در کارگردانی)، برگرفته از سینمای اصغرفرهادی است، خصوصا فیلم تابستان داغ و فیلم بدون تاریخ بدون امضاء که کاملا مشابهت های شخصیتی را نیز دارا می باشد، یک خانواده طبقه متوسط و یک خانواده پایین شهری با حضور فرزندانی که قربانی می شوند،مثل فیلم جدایی نادر از سیمین. تنها این تفاوت را دارند که پایان بندی فیلم با تلخی و واماندگی رها نمی شود و پایان های نسبتا امیدوار کننده ای را شاهد هستیم. اما فیلم بیش از 90 دقیقه با تلخی و ناراحتی پیش می رود که پایان های فیلم با لحن کلی فیلم سازگار نیست.

نکته مهم این است که فرهادی در سینمایش جهانی را ترسیم می کند که بافت بهم پیوسته و ارتباطی پویا و سازنده اجزاء مختلف با یکدیگردارند که زمینه های رفتاری فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی شخصیت ها را به درستی تبیین میکند. در واقع ریشه های کنش ها را در جهانی ارگانیک و عادلانه و باورپذیر طراحی می کند.لذا وقتی شخصیت ها در فرجام فیلم به نتایج اعمال و رفتار خود می رسد، تصنعی و نچسب و ناعادلانه جلوه نمی کند(البته فیلم گذشته فرهادی دچار این مشکل هست).

فرهادی در فیلم جدایی سیاهی های برخواسته از جامعه را در دل حاکمیت نشان می دهند، هرچند غرض ورزی نیز در آن سینما برای بیان مشکلات بوضوح وجود دارد اما به هر حال مشکلات تحمیل شده بر دوش شخصیت ها نیست یا موقعیت هایی که گویا هیچگاه در دنیای واقعی بهم پیوند نمی خورد را بازنمایی نمی کند، چراکه با رخداد ناگهانی، اما و اگر و احتمال و شانس نمی توان موقعیت و شخصیت های ملموس و باورپذیر خلق کرد و پایان های تصنعی را به آن وصله پینه کرد. 

 

* محمدامین نوروزی



دیدگاه شما در مورد مطلب بالا چیست؟


300 کاراکتر باقیمانده

CAPTCHA
Change the CAPTCHA code
هنوز نظری در این مورد درج نشده است.